عکس ماشین های اسپورت: پیکان 2010 !!!!!!!!!!!!!!!!!!
واسه دیدن عکس در اندازه واقعی به لینک مطلب مراجعه کنید
واسه دیدن عکس در اندازه واقعی به لینک مطلب مراجعه کنید
واسه دیدن عکس در اندازه واقعی به لینک مطلب مراجعه کنید
واسه دیدن عکس در اندازه واقعی به لینک مطلب مراجعه کنید
واسه دیدن تصویر در اندازه واقعی به قسمت لینک مطلب مراجعه کنید
اینم واسه حمید جون گذاشتم (پسر خالمه)
واسه دیدن عکس در اندازه واقعی به لینک مطلب مراجعه کنید
واسه دیدن عکس در اندازه واقعی به لینک مطلب مراجعه کنید
واسه دیدن تصویر در اندازه واقعی به لینک مطلب مراجعه کنید
واسه دیدن عکس در اندازه واقعی به لینک مطلب مراجعه کنید
واسه دیدن عکس در اندازه واقعی به لینک مطلب مراجعه کنید
-_-_-_-_-_-_-_-_-_کلبه عشق_-_-_-_-_-_-_-_-_-
پرواز که مي کني به جايي که مي خواهي مي روي ، پرتاب که مي شوي به جايي که مي خواهند تو را مي برند ، پس پرواز کن تا به جايي که مي خواهي بروي .
ادامه در لینک مطلب
کاش تو چایی بودی و من قند !
تا خودم رو فدات میکردم تا تلخی روزگار رو حس نکنی !
-_-_-_-_-_-_-_-_-_ کلبه عشق _-_-_-_-_-_-_-_-_-
ادامه در لینک مطلب
کاش می شد عاشقی راخاک کرد
کاش می شد رنگ این دل را پاک کرد
کاش می شد اشک را تهدید کرد
کاش می شد این بغض سنگین را آه کرد
کاش می شد لبخند را بر لب رنگ کرد
کاش می شد فضای سینه از یادش تنگ کرد
کاش می شد نام زیبایش را ترانه کرد
کاش می شد لبهای نازش را بهانه کرد
کاش می شد جان ناقابل را فدایش کرد
کاش می شد زیباترین گلها را نثارش کرد
کاش می شد آنکه دل را خانه خویش کرد
کاش می شد لحظه ای دید و بوسید و ناز کرد
از چشمهای من هیجان را گرفته اید
این روزها عجب خودتان را گرفته اید
با این سکوت و نگاه و غضب به چشم
حرف و کلام و دهان را گرفته اید
حرف بدی نمی زنم اما شما به فحش
از این غزل تمام بیان را گرفته اید
اردیبهشت نیست که اردی جهنم است
لبهای سرختان که دهان را گرفته اید
خانم جسارت است ببخشید یک سوال !
با اخمتان کجای جهان را گرفته اید ؟
خانم شما که درس نخواندید پس کجا ؟
کِی د کترای زخم زبان را گرفته اید ؟
خانم جواب نامه ندادید بس نبود ؟
دیگر جرا کبوترمان را گرفته اید ؟
خانم اجالتاًً برویم آخر غزل
نه اینکه وقت نیست امان را گرفته اید
اما به ما نیامده دل کندن از شما ...
« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !...
چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . »
مرد شديدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. و این است عشق ! يك موجود كوچك با عشقي بزرگ !