شعر عاشقانه: منو ببخش

سلام

یه سلام بهاری به همه ی دوستان عزیزم پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم سال 89 سالی سراسر شادی و خوشحالی باشه واسه همتون.

راستش چند وقت بود طبع شعرم گل کرده بود واسه همین تصمیم گرفتم چند بیت شعر از خودم بنویسم. دیشب خیلی حالم گرفته بود دلم شکسته بود بد رقم آخر شب رو تختم لم داده بودم داشتم به خودم فکر می کردم یه چیزایی با خودم زمزمه کردم تصمیم گرفتم حالا که حسش هست این شعرمو تمومش کنم همین کارو هم کردم.

البته بیت اولشو یه جایی خوندم (هرچی فکر میکنم نمیدونم کجا) بقیه اش دیگه کار خودمه .

 امیدوارم از خوندنش لذت ببرید .   

 

عزیزم ببخش اگه لحظه ی وداعمون عاشقونه نیست

 

روی گونه هام قطره ای اشک دیگه رونه نیست

 

 

عزیزم ببخش اگه محبت رسم این زمونه نیست

 

توی راه عشقت از یاد من دیگه نام و نشونه نیست

 

 

عزیزم ببخش اگه پرنده ی قلبم صاحب آشیونه نیست

 

توی آغوش گرمت جایی دیگه واسه یه دیونه نیست

 

 

عزیزم ببخش اگه تو خنده هام عطر گل های پونه نیست

                                             

واسه کبوترای عشقمون دیگه آب و دونه نیست

 

 

عزیزم ببخش اگه این قلب شکستم واسه تو یه خونه نیست

                                                

تو دل تو هم واسه داشتن من دیگه بهونه نیست

                                             

متن عاشقانه: اگر تو نبودی

  

 

از پشت پنجره ی اتاقم از لا به لای درختی پیر هر روز تورا می بینم که از در خانه ی من میگذری با لبی خاموش و نگاهی گویا با قدم هایی سنگین و خیالی سبکبال از در خانه ی من میگذری هر روز تورا میبینم. بوی تو را دارد این خاک باران خورده و این درخت پیر حظور تو تاییدی است بر تمام این زیبایی ها و غیبت تو پایانی است بر تمام  خوبی ها. تنها در وسعت آسمان نگاهت پرنده را جرات پرواز هست و باد را مجال زمزمه ای مانده. اگر آفتاب تند بودنت هر روز بر من نمی تابید چه ملال انگیز بود تکرار این روزها واگر ستاره روشن چشمت در تاریکی شبم نمی درخشید چه وحشت انگیز بود سایه های ترس و تردید و اگر داس بلند دستت علف های بیهوده افکارمرا نمی چید چه غم انگیز بود سرود ممتد ناامیدی چه غم انگیز. اگر چشمه جوشان عشقت در دلم نمی جوشید خزانی را که پشت سر گذاشتم از یاد نمی بردم و اگر شکوفه نگاهت در چشمم نمی شکفت بهاری را که در پیش رو دارم نمی دیدم. من چه میکردم اگر تو نبودی و در کجای این دشت بزرگ پهن می کردم سفره ی دلم را ودر آغوش کدام نسیم رها میکردم اشک دلتنگی ام را و بر چمن زار کدام نگاه می دوختم چشم عاشقم را من چه می کردم اگر تو نبودی ......................

داستان عشق محمد جون

چند وقت بود که واقعا دنبالش بودم و خودم رو به اين در و اون در ميزدم تا جوابم رو بده.....

تا اينکه بالاخره شروع کردم و با sms رفتم جلو....

بذارين از اول بنويسم....


از يک سال پيش... وقتي در دانشگاه ترم دوم بوديم يه روز در ساختمان شماره 2 ديدمش.....

(دقيقا جلوي درب کلاس آزمايشگاه فيزيک) از همون موقع زير چشمي نگاه کردن هاش تابلو بود....

(اون موقع نميدونستم با هم همکلاسي هستيم....)

حدود 3 ماه با عشوه اون و متلک پروني من پاس شد..... و البته همش بدون جواب بود و هيچ وقت چشماشو از زمين جدا نميکر

د.... اون موقع حس خاصي نسبت بهش نداشتم.... و فقط دنبال يه دوست دختر ميگشتم.....

وقتي ترم سوم شروع شد و دانشگاه بالاجبار کلاس هاي ما رو مختلط بر گذار کرد ، تازه فهميدم که همکلاسي هستيم.......

(خودمونيم چقدر گاگول بودم... خودم خبر نداشتم ) اما تا اون موقع هنوز به اخلاقياتش آشنايي نداشتم......

اما واي از زماني که خوب شناختمش....

 

ادامه داستان در لینک ادامه مطلب

ادامه نوشته

داستان عشق ابراهیم جون

داستانی که می خونید داستان عشق ابراهیم جون هست که تقریبا مال 8 سال پیشه ... !

بخونیدش ...

روزی که برای اولین بار دیدمش هیچ وقت از یادم نمیره چشمام پر شده بود ...

ولی نه مثل الان که پر از اشک شده اون موقه پر از عشق شده بود ...

آره عشق اول عشقی که هیچ کس از اون خبر نداشت حتی خودم هم نمی دونستم که این چه حسیه که تو وجودم اومده تصمیم گرفتم چند روز از خونه بیرون نرم تا شاید از یادم بره ولی ….

خلاصه چند روزی گذشت و من تو سینه این حس رو با خودم نگه داشتم ولی نه این حس (عشق) با من بود نه بی من ...

با خودم می گفتم که اگه مال من باشه برای همیشه با اون میشم اگه مال من باشه اگه…
هر روز بیشتر دوسش داشتم بدون این که حتی یک بار هم باهاش حرف زده باشم یا اسمشو بدونم ...
خلاصه هر روز دیدنش شده بود کار من

شب که میشد بدون این که بخوام شروع می کردم به گریه کردن قلبم مثل قلب گنجشگ شروع میکرد یه تپیدن

کنترل هیچ چیز دست من نبود بی اختار اشک بود که سرازیر میشد و لب بود که میگفت :


کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود


تا این که خودش اومد جلو شروع کرد به صحبت کردن انگار خدا هم شبا بیدار بوده و حال من را میدیده و خواسته بود به من کمک کنه ...
اومد جلو و گفت که میدونه که من چند وقتی هست که دنبالش هستم و از دور نگاهش میکنم ...

بعد گفت که چیزهایی که میخواد رو من نمیتونم برآورده کنم من هم تو ابرا بودم و اصلا حواسم به هیچ چیز نبود ...

فهمیدم که اون به کسی نیاز داره که تا اخر دنیا باهاش باشه و هیچ چیز روبرای خودش نخواد بلکه برای خودمون بخواد ...

اون روز بهترین روز زندگیم بود تا این که بالاخره گفت اسم من سحره و اسم من رو پرسید ...

شاید کسی باورش نشه حتی اسم خودم هم یادم رفته بود !

بعد از چند دقیقه تا دستپاچگی و صدای لرزان تونستم اسمم رو بهش بگم خلاصه چند روزی گذشت من و سحر دیگه داشتیم مال هم می شدیم ...


سحر همیشه حرفای خوبی رو میزد حرفایی که آرزوی من بود سحر همیشه میگفت که دوست داره تا ابد مال من باشه و حاضر تمام هستیش رو ول کنه و با دنیا بجنگه تا مال هم دیگه باشیم ...

روزهای خوبی داشتیم پر از شور و عشق دور از همه و نزدیک به همه چیزچون سحر دنیای من بود انقدر روزها خوب بودند که هیچ ارزویی ر سر نداشتن هر روز بیشتر از قبل دوسش داشتم ...


یه روز سحر گفت که باباش میخواد خونشون رو عوض کنه این واسه من خیلی مهم نبود چون جای دوری نمیرفتن تو همین شهر بودن

ولی سحر جوری حرف میزد که انگار برای همیشه میخواد از پیش من بره خلاصه سحر از اون محل رفت ...

قرار بود تا بهم زنگ بزنه قرار بزاریم تا هم خونشون رو به من نشون بده و هم اینکه مثل قبل با هم باشیم یک هفته گذشت و خبری از سحر نشد

خدایا داشتم دیوونه میشدم با ید چیکار کنم خدایا کمکم کن!!


بعد از یک ماه سحر زنگ زد و گفت که باباش همه چیز رو فهمیده بوده و اصلا به خاطر همین خونشون رو عوض کرده بودن ..!!

ولی سحر اهمیت نمی داد و باز هم از با هم بودن میگفت تا بعد از یک ماه یه روز سحر اومد ...

گفت که باید فراموشش کنم چون باباش راضی به این دوستی نبوده و داره تو خونه ازارش میده اینو گفت و یرای همیشه رفت و رفت و رفت و دیگه هیچ وقت ندیدمش ...

بعدها فهمیدم همه اینا دروغ بوده ... پسر عموش بهش پیشنهاد ازدواج داده بود

همه اینا فیلم بود ...


من باورم نمی شد این همون سحری بود که از با هم بودن تا اخر دنیا با من حرف میزد

ولی خوب فهمیدم که هیچ چیز اونقدر خوب نیست که به نظر میاد ...

پس همیشه سعی میکنم که واسه هیچ عشقی تا نذارم  

حتی اگه کسی ازم خواست که تا اخر دنیا باهاش باشم تا رو ازجملش حذف کنم وبهش بگم :

عشق و دوستی تا نداره اگه کسی گفت که تا تهش با منه و دوسم داره بهش بگم که تا نداره و همین الان اخرشه تهشه ...

متن عاشقانه: عشق دوروغین

چه کسی میگوید که گرانی شده است ؟

دوره ارزانیست ....؟!!

چه شرافت ارزان !

عشق دوروغین ارزان !

تن عریان ارزان ؟!.........

آبرو قیمت یک تکه نان .......

و دروغ از همه چیز ارزانتر ....!......؟

و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان .........!!

متن عاشقانه: دادگاه عشق

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند :

 دوستت دارم

جملات عاشقانه سری اول

ای کاش گذر زمان در دست من بود تا لحظه ای با تو بودن را آنقدر طولانی میکردم تا برای بی تو بودن وقتی نماند .

 

سایه عشق ******************************************سایه عشق

ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند چه تلخ است قصه عادت .

 

سایه عشق ******************************************سایه عشق

تمام امید آسیابان به وزش باد است تا آسیابش از کار نیفتد. قلبم آسیاب خودم آسیابان و نفست باد... و این باد همیشه پاینده باد .

 

سایه عشق ******************************************سایه عشق

صبر کردن درد ناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی از ای دو درد ناک تر که ندانی باید صبر کنی یا فراموش ...

 

سایه عشق ******************************************سایه عشق

نگاهم کن که من محتاج آن چشمان دلتنگم بگو دوباره با من راز مستی را که من بی تو به یک دنیا شقایق دل نمی بندم .

 

سایه عشق ******************************************سایه عشق

وعشق تنها عشق تورا به گرمی یک سیب می کند مانوس .

سهراب سپهری

 

سایه عشق ******************************************سایه عشق

به اجبار متولد میشویم با جرات زندگی می کنیم و با حیرت می میریم تنها چیزی که غروغش به خاموشی نمی گراید عشق است .

 

سایه عشق ******************************************سایه عشق

عاشقی را باید از کویر آموخت که به عشق داشتن خورشید از دریا بودن گذشت .

 

سایه عشق ******************************************سایه عشق

همه در حسرت یک پروازند و من به پرواز نمی اندیشم به تو می اندیشم تو که زیباتر از اندیشه یک پروازی .